طلوع
خورشید همیشه زیبا و جذاب است. آن قدر که مى ارزد براى دیدنش، از خواب
شیرین صبح گاهى هم دست کشید؛ اما اگر یک شب تاریک و ظلمت برهوت یک بیابان
سرد را تجربه کرده باشى، تاریکى و ترس، بدنت را بى حس کرده باشد و سرما تا
عمق درونت نفوذ کرده باشد، آن وقت تابش نخستین پرتو خورشید، نه فقط زیبا و
جذاب، که تنها امید زندگى است، همه ى آرزوى درونى توست، مایه ى دلگرمى است و
ماندن، دلیل بودن است و اینک ما در انتظار چنین طلوعى هستیم.
در این برهوت دنیاى مادى که شیطان هاى زور و زر و تزویر و ابلیس هاى خودکامگى و دنیا طلبى از همه سو احاطه مان کرده اند و اسب سرکش نفس را مى تازانند، در این وانفساى ظلمت و جهالت که گوهر ارزش ها را به بهاى ناچیز مادیات مى فروشند، در این سرماى بى دینى و مادیت پرستى، در انتظار طلوع گرم خورشیدیم. و قسم به شب پوشاننده(1) که روز خواهد درخشید. راه گم کردن ها، زمین خوردن ها تاریکى ها و هراس شب تار تنهایى و تشنگى ها به پایان خواهد رسید و روز خواهد آمد.
نظرات شما عزیزان: